بیانیه هسته اقلیت در باره|:

 اتحاد انقلابی  و انتخاب های آتی

 

اتحاد انقلابی در نیمه راه از نفس افتاده است.هدف این حرکت، همکاری  عملی/نظری  نیروها ، گرایشات و فعالین  کمونیست، برای غلبه بر پراکندگی و تشتت بود.ا اتحادی که با شور و هیجان شکل گرفته بود، هم اکنون دجار رکود و افسردگی شده است و این در شرایطی است  که  ضرورت­ها و اهدافی که اتحاد برای پاسخ به آن شکل گرفته بود، همچنان باقی است. رکود در اتحاد انقلابی درحالی عمیق تر شده است که  جنبش های اجتماعی و در مرکز آن جنبش طبقاتی کارگران با نشانه های  امید بخشی در صحنه تحولات اجتماعی جامعه آشکارا ظاهر شده اند. بی رمقی  در واکنش به همین نشانه های پدیدار شده، نمایشگرآشکار بحران  و افسردگی در اتحاد انقلابی  هست.

این وافعیتی است که اتحاد انقلابی در سیمای کنونی اش نتوانسته به مساله همگرایی، اتحاد و همکاری سوسیالیستی پاسخی درخور ملزومات آن بدهد با این همه این نخستین بار نیست که حرکت­ها و فعالیت­های مشترک از این دست با چنین تنگناهایی مواجه می شود به همین جهت  این پرسش  که جرا این اتحاد و یا اساسا اتحادهای دیگر از این دست( و یا حتی در سطح های محدود تر) منجمد  شده، از نفس افتاده و یا اساسابه شکست می انجامد، مهمترین پرسشی است که در برابر همه فعالین سوسیالیست جنبش قرار دارد. از ورای پاسخ یابی واقعی به این پرسش بنیادی است که می توان از تجربه های که گذار کرده ایم آموخت، دشواری  را شناخت و مسیر پیش روی های آتی را هموار کرد.ما نیز تلاش کرده ایم تانجایی که برای این پرسش، پاسخ هایی یافته ایم به طرح آن­هابپردازیم ابتدا در بعدی وسیع تر از اتحاد انقلابی به عواملی که عوامل بنیادینی که منجر به و ضعیت کنونی اشاره کرده و سپس در متن تجربه های که از سر گذشته به وضعیت کنونی و احتمال های که سرنوشت آن را رقم خواهد زد بپردازیم.

1-تعرض سرمایه و موقعیت تدافعی جنبش کارگری-سوسیالیستی بستر ابژکتیو گسست و پراکندگی چپ

گسست و پاره گی در گروهبندی های سیاسی سوسیالیستی-کارگری، شکست و افسردگی دراتحادها و همگرایی های سیاسی، موضوعی درخود و مختص جپ ایران نیست.این پدیده هابستری ابژکتیو و ابعاد بین المللی داشته که  باید بر بستر تناسب قوای  طبقاتی یعنی موقعیت  تعرضی سرمایه و اوضاع تدافعی جنبش کارگری مورد بررسی قرار گیرد.تشتت و پراکندگی نیروها، گرایشات و محافل کمونیست  از این شرایط  تاثیر پذیرفته و در صورتی می تواند بر این شرایط اثر بگذارد  که جنبش طبقاتی کارگران به عنوان یک فاکتور بنیادی برای تغییروضعیت موجود متشکل  و سامانیافته وارد صحنه شود.بنابر این همگرایی،همکاری و اتحاد بین نیروهای سوسیالیست(با هر تعبیری که از این مفاهیم داشته باشیم) بر زمینه های پیش روی و سازمانیابی در متن  این جنبش و دخالت گری در دیگر جنبش­های اجتماعی از موضع طبقه کارگر است  که موضوعیت می یابد، نه برعکس.

  گروه ها،گرایشات و فعالین سوسیالیست در صورتی می توانند از وضع حاشیه ای موجود، به متن شرایطی گام بگذارند که تغثثر دهنده وضعیت موجود باشد که در نخستین گام، علل و موانع توازن طبقاتی موجود بین سرمایه و کار را بشناسند، به توان، نیرو و به موقعیت واقعی خود واقف باشند. پروژه های همکاری (که می تواند اشکال متفاوتی داشته باشد) فعالیت مشترک و صبورانه، ضرورتی است انکار ناپذیر که به سهم خود می تواند به سازمانیابی کارگران در بستر یک استراتژی سوسیالیستی کمک کند.پیش شرط این مساله اما زمینه سازی گسست از بینش ها و سبک کارهایی است که آشکارترین نشانه آن تعدد فرقه ها،محافل،گرایشات و گروه بندی های هایی است که با جنبش طبقاتی کارگران،زندگی،دردها سختی هاو افق های این طبقه، فاصله دارند.

2-میراث بینش ها و روایت های  شکست خورده

جنبش سوسیالیستی-کارگری در عرصه بین المللی در یک دوره انتقالی است.دوره بازبینی تجارب متفاوت قرن گذشته- با همه دشواری ها،دست آوردها و لغزش هایش-وراه یابی برای عبور از موانع و نقد سرمایه معاصر . دوره گسست از "سوسیالیسم" هایی که پیش از آنکه به پیشرفت جنبش کارگری کمک کند به مانعی در برابر آن بدل شد. پیآمدهای ا نواع  "سوسیالیسم"های که شکست­شان آشکار شده و یا دوران آن به پیان رسیده (به این اعتبار که پاسخگوی نقد سرمایه معاصر نیست) اماهم چنان بر دوش ما سنگینی می کند.  عارضه های این پدیده  بسان یک بیماری مضمن در میان ما ریشه دوانده و باعث می شود که هر اتحاد، همکاری پیش از آنکه جانی بگیرد از پای می افتاد.  این واقعیتی است که با چیزی که شکست خورده و یا دوران اش به پایان رسیده به دشواری به توان چیزی ساخت.درک همین نکته از پیش شرط های قرار گرفتن در متن این دوره انتقالی است.

3-چپ ایران،گسست از جایگاه اجتماعی و بحران بی رسالتی

یک رشته عوامل "بیرونی"یعنی دولت و سرمایه با ابزارهای سلطه و سرکوب­شان و علل"درونی" یعنی سلطه بینش ها، سبک کارهای غیرکارگری و شکست خورده باعث گسست چپ ایران از جایگاه اجتماعی اش(تا همان حدی که بود)شده است.این بخش از چپ که بیشتر در خارج جامعه قرار دارد با همه این که دل مشغولی اش جامعه ایران بوده است به علت کارکرد همین بینش های که یا شکست خورده و یا دوران اش به پایان رسیذه است  تا کنون نه­توانسته با جنبش طبقه کارگر یک رابطه هارمونی برقرار کند و نه در خارج از جامعه با جنبش سوسیالیستی بین المللی مناسبات کم و بیش پیش رفته ای داشته باشد.نتیجه این عوامل بحران بی رسالتی است که همه نیروها و گرایشات چپ را در برگرفته است.به همین خاطر است که حرکت به سمت اتحاد و همکاری پیش از آنکه به ضرورت های وافعی جنبش سوسیالیستی متکی باشد از شرایطی  که ایجادگر بحران بی رسالتی است، نشات می گیرد.این روزها حتی سنگ واره ها هم مدعی وحدت اند و به همین خاطر است که به اجبار یا به استیصال به هم کاری کشیده می شوند و به محض آنکه همکاری آغز شد همان بینش ها و سبک کارهای  شکست خورده فرصت در میان همه ما به اشکال متفاوت فرصت حضور پیدا می کنند. واقعیت این است گسست از جایگاه اجتماعی و بحران بی رسالتی خود همکاری را هم در بر می گیرد.

این ها به طور عام موانع عینی و ذهنی هستند که به عنوان یک پدیده دایمی، تقریبا در همه فعالیت ها و همکاری های مشترک کارکرد دارند

4-برآمد،تناقضات و رکود در اتحاد انقلابی

اتحاد انقلابی برای پاسخ به "پراکندگی و تشتت"به میدان آمد.آرزوهای مشترک – باروایت ها و راه کارهای مختلف و گاه متضاد از اتحاد-به هم گره خورد.ضرورت به همه تحمیل می کردکه:" باید کاری کرد"(و هنوز هم می کند) . پس از مدت ها بحث،اجلاس های گوناگون- و با همه دعاوی و دعواها و روایت های متفاوت از بستر و اهداف همکاری- اتحاد انقلابی آغاز به کار کرد.

خوش بینی های افراطی و به شدت ذهنی اما در همان گام های نخست به یاس گرائید.حاملین بینش های ذهنی گرا که می پنداشتند با شکل گیری اتحاد و همکاری چند گروه،گرایش، محفل و افراد،مشکل چپ به درجه زیادی حل خواهد شد، در دروه هآی آغازین شکل گیری و یا در نیمه های راه ، با مشاهده واقعیت های موجود،  سرخورده شده و ازاتحادکناره گرفتند.انتظارهای کاذب هنگامی که به سخره های سخت واقعیت برخورد می کند، معلق و وارونه می شود و شور وشوق به یاس و نومیدی می گراید.این انتظار که چند گروه و محفل و گرایش (که طول و عرض شان را همه می دانیم) بندهای سکتاریسم و گروه گرایی را تا حدودی سست کرده و راه به همکاری می گشایند،بتوانند کاری کنند کارستان انتظاری مغلق است.حاملین این نوع  انتظار از همکاری بیش از آنکه بتوانند چیزی را تکان دهند، خود دچار تکان واقعیت های سرسخت می شوند.در وجه عام و فراخ این نتیجه نادیده گرفتن موقعیت چپ در توازن قوای موجود میان کار و سرمایه است.

 گروه ها و گرایشات  گوناگون  پیش  و پس ازشکل گیری اتحاد، روایت ها و اهداف و پروژه های متفاوتی را به پیش کشیدند. فشار واقعیت های موجود اما همه را وادار کرده بود که بالاخره نیاز به همکاری ضرورتی است اجتناب ناپذیر. بحران بی رسالتی و جدایی از جایگاه اجتماعی چپ به اختیار و یا به اجبار یخ های سکتاریسم را ذوب کرده با این حال رقابت و فرقه گرایی سرسخت تر از آن است که موانع پیش روی را از میان بردارد و همین بیماری محلک که ریشه های تاریخی و اجتماعی دارد نه تنها در دوره های آغازین بلکه تا کنون با اتحاد همراه بوده است. از رقابت های درد آور و در عین حال ریشخندآور بر سر کسب موقعیت در نهادهای گرداننده اتحاد گرفته تا تحمیل ایده ها در رابطه با اهداف و افق همکاری.

پیآمد این مجموعه هم دغدغه ها برای جستجوگری را برای بیرون رفت از وضعیت موجود را به همراه داشت و هم فرقه گرایی را لخت و عریان به نمایش می گذاشت نتیجه آن شد که اهداف، و افق های گوناگون از همکاری به هم تنیده شد و هر کس به روایت خود وارد اتحاد شد. یکی حزب می خواست یکی بلوک. یکی اتحاد عمل پایدار، دیگری چیزی که هیچ کدام آن ها نیست و .... مجادله بر سر پلاتفرم و ساختار درونی اتحاد سرشار از جدال های دایمی بر سر اهداف این پروژه بوده و هنوز هم هست. جالب است که در دوره کنونی رکود در اتحاد همه دیگری را به نوعی مقصر می دانند و علت رکود را عدم پیش روی  "پروژه خودشان" می دانند.نتیجه آن شد که تمرکز سیاسی بر سر اهداف در فقدان یک روایت کم و بیش مشترک از همکاری و افق های آن از همان آغاز معلق ماند و در دوره های بعدی به صورت نیروی  نیروی گریز از مرکز عملکرد داشت.

سبک کار، ساختار درونی و شیوه سازماندهی که خود قاعدتا نتیجه تمرکر بر سر اهداف است، نمی توانست از پیامدهای افق های معلق شده جدا باشد. بحث های کشدار و کسل کننده بر سر ساختار و اساسنامه و اقدامات سرگسجه آور برای کسب "موقعیت های کلیدی"میان گروه های درونی اتحاد و حتی به بهای حذف دیگران نشان داد که در هنوز به همان پاشنه ای می چرخد که رو به سوی کوچه های بن بست و تنگ و تاریک بورکراسی،سلطه طلبی و سبک کارهای ناهنجار باز می شود.دریغا که هنوز درنیافته ایم که تمرکز بیش از آنکه به تصاحب برای جایگاه و سلسله مراتب ربط داشته باشد اساسا یک موضوع سیاسی است که از اهداف استنتاج می شود.

اتحاد نتوانست امیدهای فعالین کمونیستی را که به هیچ گروه و گرایشی تعلق ندارند برآورده کند. نتیجه آن شد که بخش های از این فعالین که  در دوره شکل گیری و یا پس از آن به این حرکت پیوسته بودند در نیمه راه از آن کناره گرفتند.پدیده فعالینی که با هیچ گروه موجودی  کار نمی کنند، خود محصول بحران است که باید به گونه ای همه جانبه مورد تحلیل قرار گیرد.بررسی نقاط قوت و ضعف این پدیده از چند جنبه قابل اهمیت است. اکنون پس از تجربه های متفاوت این پرسش مطرح بازهم مطرح است که چگونه می توان به یک همکاری کلکتیو داست یافت که بستر همکاری گروه ها و فعالین مستقل از آن هارا سامان داد؟! واحدهای خودگردان محیط زیست اگر چه بستری مناسب برای این نوع از سازمانیابی است اما عواملی نظیر حضور نماینده ها به جای افراد گروه های متشکل یکی از عواملی بوده که مانع پیش روی کار واحدهای خودگردان شده است. این پدیده(واحدهای خودگردان به عنوان ظرف همکار مشترک در محیط زیست) اما از نظر پیش روی کار با موانعی روبرو شده است که باید در جوانب آن کند و کاو شده و از تجربه های سپری شده در این زمینه برای بهبودی کار بهره جست.اما تردیدی نباید داشت که این ظرف بستر مناسبی برای همکاری فعالین کمونیست (اصطلاحا مستقل) با فعالین گروه ها و گرایشات است.اما همین ظرف مناسب هم هنگامی که در بستر  سبک کارهای بورکراتیک و سلطه گرایانه قرار می گیرد ، سترون می شود.این به این مفهوم است که نوع از سبک کار به بینش های  بر سبک کارهای شکست خورده ربط پیدا می کند که حاملین آن می توانند افراد باشند یا گروه ها. در کنار همه گروه ها و گرایشات درون اتحاد کم نبودند افرادی که حاملین همین سبک کار بودند. تجربه اتحاد انقلابی در کنار تجارب دیگر، نشان داد که در زمینه  سازمانیابی کار کلکتیو سوسیالیستی  هنوز دنیایی فاصله داریم.

تعرض سرمایه و موقعیت تدافعی جنبش کارگری،میراث روایت های شکست خورده و سترون شده در میان ما نیروها و فعالین اتحاد،گسست از جایگاه اجتماعی، بحران بی رسالتی،روایت های متفاوت از اهداف همکاری،کشمکش های فرقه ای، سبک کارهای سلطه گرانه و بورکراتیک و ... بی تردید عواملی بوده و هستند که مانع پیش روی کار بوده اند.

  تجربه فی نفسه یک تجربه شکست خوردهو منفی نبوده است و به سهم خود تا همین جا هم دست آوردهایی داشته است که در گزینش ها و راه کارهای آتی باید بکار گرفته شود. اتحاد انقلابی در شرایطی شکل گرفت که بازار اصلاح طلبی داغ بود.فراموش نکنیم که بودند جریاناتی از چپ و  مدعی سوسیالیسم که همراه با چرخش های فضای سیاسی به سمت پروژه اصلاحات،چرخیدند.مدعیان دولت کارگری و سوسیالیسم  بیکباره چنان مرعوب شرایط شدند که در روزنه های عبای آخوندهای که به جبر سرمایه و حرص پول لیرال شده اند به دنبال فضای باز سیاسی می گشتند و قیل و قال شان بر سر "رفورماسیون مذهبی" گوش ها را کر می کرد. برخی کارشان به جایی کشد که مردم را به شرکت در انتخابات یکی از بدنامترین ؤزیم های جهان معاصر فراخواندند.برخی دیگر از یک مدعی سوسیالیست برای مبارزه بر علیه ستم ملی به ناسیونالیست های دو آتشه ای بدل شده اند که به دریوزگی قدرت و پول هم دست بوش و امپیریالیسم آمریکا شده اند.عده ای هم که سوسیالیسم شان به پشت قله قاف منتقل شده به تخته پرش های جمهوری خواهی آویزان شده اند. و ..

اتحاد انقلابی هرچه که بوده با همان پیکر نحیف و معیوبش بر علیه این شرایط قد علم کرد و به این بازی ها تن نداد و بر علیه آن ایستاد.شور و شوق برخی از فعالین اتحاد و تلاششان برای کار مشترک را می توان مشاهده کرد. تجربه کار مشترک در اتحاد، فضایی فراهم ساخت که کسانی -گیریم از سنت های سیاسی مختلف -چطور می توانند با هم همکاری کنند و بر عکس با چه کسانی علی رقم نزدیکی  ظاهری نظرها و یا پیشینه ها  (حتی در درون یک سازمان و گروه بندی واحد)، نمی توان و دغددغه مشترک داشت.این ها تجربه هایی است که تنها در کار مشترک می توان به آن دست یافت و ...با این همه به این همه بسنده کرد.

پس از نشست موخر دامنه رخوت و پژمردگی در اتحاد –با همه تلاشی که برخی از رفقا داشته اند- گسترش یافت. با همه تفاوت ها در هدف و روایت های متفاوت از همکاری، سرنوشت اتحاد اما می توانست چنین نباشد و به رخوت و پژمردگی کنونی منجر نشود. تغییر شرایط در عرصه بین المللی و گسترش جنبش های ضد سرمایه داری و و گشایش روزنه های از جنبش طبقاتی کارگران و دیگر جنبش های اجتماعی در جامعه، عرصه هایی را باز کرد که می توانست موقعیت اتحاد انقلابی را دگرگون کند.فرصت هایی ایجاد شده اند که به طور واقعی می توانستیم بر رخوت و پژمردگی  اتحاد چیره شویم و به کاری صبورانه و آگاهانه بین فعالین جنبش طبقاتی کارگران و جنبش های اجتماعی ضد سلطه هارمونی و هماهنگی ایجاد کرده و با همگرایی با جنبش کارگری سوسیالیستی  بین المللی عرصه های از فعالیت موثر را باز کرد.آیا هدف را باید در جای دیگری  جز همین واقعیت های زنده اجتماعی که حی و حاضر در برابر ماست می توان جستجو کرد؟!اتحاد انقلابی اما در این عرصه ها ناکام ماند و دغدغه ها به اینجا معطوف نشد.

4-گره­ گاه در سرنوشت  اتحاد انقلابی

این واقعیتی است که اتحاد به رسالتی که داشت دست نیافت و در نیمه راه بی رمق ماند.با این همه ضرورت های که اتحاد بر آن اساس شکل گرفت -با هر تعبییری که از هدف و ظرف همکاری  داشته باشم-همچنان باقی است.اگر این تجربه ها بازهم شکست بخورد باید از آن اموخت و راه های همکاری دیگری گشود.برخی تصور می کنند که با عقیم ماندن این تجربه پرونده  این حرکت هم بسته شده است به همین خاطر به" درون خود" رجعت کرده اند.گرایشاتی بوده و هستند که همه هم و غم شان "تشکیلات خودی است".از آن ها تنها نامی بر سردر اتحاد باقی مانده است. برخی با منجکد شدن انتظارات­شان  تصور می کنند که با بازگشت به درون "سازمان ها و گروه های خود" دستکم از غافله عقب نمی مانند. این ها خود میراث روایت های سترون تشکیلات داری با رسم و رسوماتی است که مدت هاست دوران آن به پایان رسیده است . این ها فراموش می کنند که  سکتاریسم و فرقه گرایی اگر صد بار هم قالب های عوض کند و به "درون خود"رجعت کند واقعیت های سرسخت اجتماعی،قالب های یخی را ذوب خواهد کرد.

با این همه این پرسش مطرح است که چه باید کرد؟

 اتحاد انقلابی نتوانست به رسالت اش عمل کند. واقعیت این است که گرایشات و نیروها و فعالین اتحاد با افق های متفاوتی وارد این حرکت شدند.وضعیت موجود اتحاد مانع آن شده که آن­ها پروژه های خود را دنبال کنند(بلوک،حرب،همگرای و ..).همین وضعیت حتی مانع اتحاد عمل های رایج هم شده است.

 هم اکنون اتحاد در مقابل یک دوراهی قرار دارد یا تداوم فعالیت به شیوه،روش و سطح توافقاتی واقعی تر و یا پایان کار آن.آنچه که روشن است تداوم کار به شیوه کنونی موضوعی اساسا سپری شده است. به این اعتبار که |"بالاخره باید کاری کرد" چسبیدن به وضعیت کنونی - گیریم با خوش بینی از سر احساس مسئولیت- کار بخردانه ای نیست و در نهایت هیچ مشکلی را حل نخواهد شد. تجربه های اتحادهای که عملا پژمرده شده و فروریخته اند حی و حاضر در برابر ماست. حفظ اتحاد به هر شکل و یا با اصلاحاتی در حاشیه آن در نهایت نه تنها وضعیت را از این هم بدتر خواهد کرد بلکه ممکن است تنها نام آن را در دست عده ای ماجراجو برای مشارکت در "بازار سیاست" قرار دهد.در این صورت بهتر است که با یک حرکت مشترک همان گونه که به توافق رسیدم پایان کار آن را هم اعلام کنیم و از این طریق راه را برای حرکت ها و همکاری های مشترک دیگر را باز بگذاریم.

 با همه دشواری های که پیشاروی مان است هنوز می توان از این وضعیت خارج شد اما چگونه؟

اوضاع  ما همانند کسانی است که در جستجوی راهی به  بلندا، از باریک راه های دشوار بالا می روند و مدام گرفتار کوره راه های شنی شده و به پائین سر می خورند و با همه دشواری و خستگی از جستجوگری  نشانه های راه  باز نمی مانند.رویش جنبش طبقاتی کارگران و جنبش های اجتماعی ضد سلطه -در همان حدی که قابل رویت است- نشانه راه و گریزگاه  بن بست اتحاد انقلابی است.

سطح توافقات واقعی در اتحاد انقلابی به طور واقعی به گونه ای هست که به­توان در این راستا حرکت کرد.توافق بر سر مشارکت،دفاع،  و همکاری با چنبش طبقاتی کارگران در جامعه و ایجاد هارمونی با جنبش سوسیالیستی-کارگری در سطخ بین المللی  و مداخله در  جنبش های زنان، آزادی خواهی و  رهایی از ستم ملی از موضع طبقه کارگر.توافق عملی و حرکت بر این بستر هم امکان پذیر است و هم ضروری. ملزومات چنین  توافقاتی بر طرف نمودن موانع دست و پاگیر در سبک کار، ساختار و  برنامه اتحاد انقلابی است که چند و چون آن زیاد دشوار نیست. پیش شرط این تغییر ریل در اتحاد، اما توافقات جمعی در نشست آتی است.توافقاتی بدور از بزرگ نمایی رایج.برای تخقق این هدف نیازمند آنیم که به خود اتحاد به عنوان نیروی انتقالی نگاه کنیم که جستجوگر همکاری و همکاری و بستر سازی حرکت های مشترک وسیع تری است که راه  پیش روی جنبش طبقاتی کارگران را تسهیل کند.

 

هسته اقلیت

نوامبر2005